تبلیغات
PC - مطالب ... مطالــب جــــالب ...
PC
Knowing is not enough we should do what we know
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 31 فروردین 1394 توسط یکتا ...YEKTA | نظرات ()



چه آسان تماشاگر سبقت ثانیه‌هاییم


و به عبورشان می‌خندیم ...!


چه آسان لحظه‌ها را به کام هم تلخ می‌کنیم


و چه ارزان می‌فروشیم لذت با هم بودن را...!


چه زود دیر می‌شود   و نمی‌دانیم که  ،  فردا می‌آید


شاید ما نباشیم  ...





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 فروردین 1394 توسط یکتا ...YEKTA | نظرات ()

مرد فقیری از بودا سوال کرد

چرا من اینقدر فقیرهستم؟

بودا پاسخ داد: چونکه تو یادنگرفته ای که بخشش کنی

مرد پاسخ داد : من چیزی ندارم که ببخشم .

بودا پاسخ داد: چرا!

محدود چیزهایی داری یک صورت که میتوانی لبخند بر آن داشته باشی یک دهان که می توانی از دیگران تمجید کنی وحرف خوب بزنی یک قلب که می توانی بروی دیگران بگشایی چشمانی که میتوانی با آنها به دیگران با نیت خوب نگاه کنی یک بدن که با آن می توانی به دیگران کمک کنی فقر واقعی فقر روحی ست.

دل آدما خیلی ساده گرم میشود:

به یک دلخوشی کوچک ، به یک احوالپرسی ساده

به یک دلداری کوتاه ...

به یک تکان دادن سر یعنی ، تو را می فهمم ..

به یک گوش دادن خالی ، بدون داوری و نظر دادن

به یک همراه شدن کوچک ، به یک پرسش : روزگارت چگونه است ؟

به یک دعوت کوچک، به صرف یک فنجان قهوه !

به یک وقت گذاشتن برای تو

به شنیدن یک کلمه ؛ من کنارت هستم

به یک هدیه ی بی مناسبت ، به یک دوستت دارم بی دلیل

به یک غافلگیری :

به یک خوشحال کردن کوچک ، به یک نگاه ،  به یک شاخه گل .

فقط همین ...!

سخت نیست. ببخشید تا کائنات ببخشد...





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 فروردین 1394 توسط یکتا ...YEKTA | نظرات ()

یک روز دو دوست با هم و با پای پیاده  از جاده ای در بیابان عبور می کردند.بعد از چند ساعت سر موضوعی با هم اختلاف پیدا کرده و به مشاجره پرداختند.وقتی که مشاجره آنها بالا گرفت ناگهان یکی از دو دوست به صورت دوست دیگرش سیلی محکمی زد .بعد از این ماجرا آن دوستی که سیلی خورده بود بر روی شنهای بیابان نوشت :

امروز بهترین دوستم به من سیلی زد.

سپس به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند.چون خیلی خسته بودندتصمیم گرفتند که همانجا مدتی در کنار برکه به استراحت بپردازند.

ناگهان پای آن دوستی که سیلی خورده بود لغزید و به برکه افتاد.

کم کم او داشت غرق می شد که دوستش دستش را گرفت و او را نجات داد .بعد از این ماجرا او بر روی صخره ای که در کنار برکه بود این جمله را حک کرد:

امروز بهترین دوستم مرا از مرگ نجات داد.

بعد از آن ماجرا دوستش پرسید این چه کاری بود که تو کردی ؟

وقتی سیلی خوردی روی شنها آن جمله را نوشتی و الان این جمله را روی سنگ حک کردی ؟

دوستش جواب داد وقتی دلمان از کسی آزرده می شود باید آن را روی شنها بنویسیم تا بادهای بخشش آن را با خود ببرد. ولی وقتی کسی به ما خوبی می کند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آنرا به فراموشی بسپارد ...





نوشته شده در تاریخ جمعه 21 فروردین 1394 توسط یکتا ...YEKTA | نظرات ()

در شهر  Batumi از گرجستان که شهری بندری است، مجسمه عجیب و متحرکی به نام عشق قرار دارد که از فلز ساخته شده است.  ارتفاع هر کدام از مجسمه ها که فیگور شماتیکی از یک زن و مرد هستند به 7 متر می رسد. این دو مجسمه به سمت یکدیگر می چرخند و در نهایت در یکدیگر ادغام می شوند.

این اثر که هزینه آن حدود 50000 دلار تخمین زده شده است، در  ورودیه شهر Batumi از دریا نصب شده. این دو مجسمه زن و مرد هر ۸ الی ۱۰ دقیقه تغییر موقعیت می دهند. سازنده این اثر گفته که طرح اولیه اش را از رمانی به نام Ali & Nino الهام گرفته است که داستان عشق دختر جوان آذربایجانی - گرجی را بازگو می کند.


مجسمه ی عجیب و متحرک عشق در گرجستان - کلبه ی ایرانیان




ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 17 فروردین 1394 توسط یکتا ...YEKTA | نظرات ()

آیا می دانستید که گاهی به هم می رسیم و می گوییم 120 سال زنده باشی یعنی چه و از کجا آمده؟ برای چه نمی گوییم 150 یا 100 سال ؟

در ایران و در زمان ماقبل هجوم اعراب به ایران سال کبیسه را به این صورت محاسبه می کردند که به جای اینکه هر 4 سال یکروز اضافه کنند (که البته اضافه هم می کردند)

هر 120 سال یک ماه را جشن می گرفتند و کل ایران این جشن برپا بود و برای این که بعضی ها ممکن بود یکبار این جشن را ببینند و عمرشان جواب نمی داد تا این جشن ها را دوباره ببینند به همین دلیل دیدن این جشن را به عنوان بزرگترین آرزو برای یکدیگر خواستار بودند

و هر کسی برای طرف مقابل آرزو می کرد تا آنقدر زنده باشی که این جشن باشکوه را ببینی و این به صورت یک تعارف و سنتی بی نهایت زیبا درآمد.

که وقتی به هم می رسیدند بگویند 120 سال زنده باشی.





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 11 فروردین 1394 توسط یکتا ...YEKTA | نظرات ()


عکسی که تمام کاربران شبکه های اجتماعی را به گریه انداخت، خارق العاده ترین و ناب ترین صحنه ای که توسط عکاس فرانسوی به نام zdeh hal شکار شد. این عکاس با اخذ مجوز رسمی از مقامات مربوطه ماهها در یک پروژه ای کنار یک تیم مستند ساز در بیمارستانها عکاسی میکرد.

عکسی از این هنرمند در فضای مجازی منتشر شد که اشک کاربران را در آورد، نوزادی که طبق رسم بیمارستان برای خداحافظی با مادر فوت شده اش به کنار بالین مادر رسانیده شد بر خلاف طبیعت صحنه ای عجیب اتفاق افتاد...

ناگهان دست و صورتش به طرف مادرش رفت و با گریه صورت مادر را در بغل گرفت و عجیبتر آنکه مادر فوت شده اشک از چشمانش سرازیر شد!!!





نوشته شده در تاریخ شنبه 18 بهمن 1393 توسط یکتا ...YEKTA | نظرات ()


دیگران را احمق فرض نکنید (داستانک)

فرد عتیقه‌ فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده رفت.

دیدکاسه‌ ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه‌ای افتاده و گربه در آن آب می‌خورد.

دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد.

لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن رابه من بفروشی؟

رعیت گفت: چند می‌خری؟ گفت: یک درهم.

رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه‌فروش داد و گفت: خیرش را ببینی.

عتیقه‌ فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه‌ شود بهتر است.

کاسه آب را هم به من بفروشی.

رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. کاسه فروشی نیست.




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 آبان 1393 توسط یکتا ...YEKTA | نظرات ()



یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا! با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند. در نامه این طور نوشته شده بود:

خدای عزیزم؛ بیوه زنی ۸۳ ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید. این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم. تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن..

کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان ۹۶ دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند..همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهندخوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت. تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا!همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:

خدای عزیزم؛ چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی.. البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند!




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 آبان 1393 توسط یکتا ...YEKTA | نظرات ()

بعدازخوردن غذابیل گیتس 5 دلاربه عنوان انعام به پیش خدمت داد.پیشخدمت ناراحت شد.

بیل گیتس متوجه ناراحتی پیشخدمت شدوسوال کرد : چه اتفاقی افتاده ؟

پیشخدمت : من متعجب شدم به خاطراینکه در میز کناری پسرشما 50 دلار به من انعام داد درحالی که شماکه پدراوهستید وپولدارترین انسان روی زمین هستید فقط 5 دلار انعام می دهید.

گیتس خندیدوجواب معناداری گفت ...

اوپسر پولدارترین مرد روی زمینه و من پسر یک نجارساده ام ...


(هیچ وقت گذشته ات را فراموش نکن . اوبهترین معلم توست )





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 آبان 1393 توسط یکتا ...YEKTA | نظرات ()

 مردثروتمندی به کشیشی می گوید : نمی دانم چرا مردم مراخسیس می پندازند...

کشیش گفت : بگذارحکایت کوتاهی ازیک گاو ویک خوک برایت نقل کنم ...

خوک روزی به گاوگفت : مردم از طبیعت آرام وچشمان حزن انگیزتوبه نیکی سخن می گویند وتصور میکنندتوخیلی بخشنده هستی ....زیرا هرروزبرایشان شیروسرشیرمی دهی.

امادرمورد من چی ؟؟؟

من همه چیز خودم را به آنها میدهم ازگوشت ران گرفته تاسینه ام را ، حتی از موی بدن من برس ، کفش وماهوت پاک کن درست می کنند...

می دانی جواب گاو چه بود ؟؟؟

جوابش این بود:

شایدعلتش این باشد که " هرچه من می دهم در زمان حیاتم می دهم "




نوشته شده در تاریخ جمعه 9 آبان 1393 توسط یکتا ...YEKTA | نظرات ()

لیچی (Lychee)



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 مهر 1393 توسط یکتا ...YEKTA | نظرات ()
نوشته شده در تاریخ جمعه 11 مهر 1393 توسط یکتا ...YEKTA | نظرات ()
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 مهر 1393 توسط یکتا ...YEKTA | نظرات ()
نوشته شده در تاریخ شنبه 5 مهر 1393 توسط یکتا ...YEKTA | نظرات ()



آیا داستان مردی که در حمام زنانه کار می کرد را شنیده اید؟
مردی که سالیان سال همه را فریب داده بود، نصوح نام داشت. نصوح مردى بود شبیه زنها، صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و اندامی زنانه داشت. او مردی شهوت ران بود. با سوء استفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار مى کرد و کسى از وضع او خبر نداشت.
او از این راه هم امرار معاش می کرد، هم ارضای شهوت. گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود، اما هر بار توبه اش را شکسته بود
.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 12 شهریور 1393 توسط یکتا ...YEKTA | نظرات ()

اﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: «به نظر ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽﮐﻨﺪ؟
ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ؛ ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: «ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ...
ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: «ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ.
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: «ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔید...
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ، دو کاسه کنار شاگردان گذاشت و گفت: «به این دو کاسه نگاه کنید. اولی از طلا درست شده است و درونش سم است و دومی کاسه‌ای گلی است و درونش آب گوارا است، شما از کدام کاسه می‌نوشید؟
شاگردان جواب دادند: «از کاسه گلی...
استاد گفت: «ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ کاسه‌ها ﺭﺍ در نظر گرفتید، ﻇﺎﻫﺮ آنها ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ. آدمی هم همچون این کاسه است. آنچه که آدمی را زیبا می‌کند درونش و اخلاقش است. باید سیرتمان را زیباکنیم نه صورتمان را...




نوشته شده در تاریخ جمعه 17 مرداد 1393 توسط یکتا ...YEKTA | نظرات ()


دﻧﺪﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻟﻘﻪ رو ﺑﺎﻳﺪ ﮐﺸﻴﺪ...!
ﺍﻭﻟﺶ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻩ

ﺑﻌﺪﺵ ﺣﺲ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﺟﺎﺵ ﭼﻨﺪﺭﻭﺯ

رو ﺍﻋﺼﺎﺑﺘﻪ  

ﺑﻌﺪﺵ ﻫﻢ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ که
ﺭﻭﺯﯼ ﺩﻧﺪﻭﻧﯽ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺑﻮﺩﻩ ...!

این حکایت ِ بعضی از آدماست ...




نوشته شده در تاریخ جمعه 17 مرداد 1393 توسط یکتا ...YEKTA | نظرات ()

ماساژ یکی از قدیمی‌ترن روش‌های درمان و به معنای نوازش است.

ماساژ اولین بار در شرق آفریقا و آسیا ( چین، ایران، مصر) به کار گرفته شد


اخبار,اخبار گوناگون,ماساژ



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 مرداد 1393 توسط یکتا ...YEKTA | نظرات ()




ﺍگه سکوت می کنم  فکرنکن حرف واسه گفتن ندارم  ...

حرفام به سایزگوشِت نمی خوره ...


جِر می خوری





(تعداد کل صفحات:9)      [ ... ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]   [ 7 ]   [ 8 ]   [ ... ]  
درباره وبلاگ


دانشجو رشته کامپیوتر(نرم افزار)هستم از خراسان ...
باانتخاب این وبلاگ خوشحالم می کنید.
امــیدوارم محتوی وبلاگ براتون مفیدوسرگرم کننده باشه ♥
افتخارمن انتقادوپیشنهادشماست ♥



The best and most beautiful things in the world cannot be seen or even touched – they must be felt with the heart

موضوعات
آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.

قالب وبلاگ