PC
بـرای شکـست کـــــــــــرونا در خانــــــــه بمــــــــــانیم .
 
 
شنبه 25 مهر 1394 :: نویسنده : یکتا ...YEKTA

داستانی زیبا از کتاب سوپ جو با بیش از ۳۴۵میلیون لایک رکوردار در دنیای مجازی

در سال ۲۰۱۵ بوده و ادامه دارد




ادامه مطلب


نوع مطلب : ... مطالــب جــــالب ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 12 مهر 1394 :: نویسنده : یکتا ...YEKTA


699666999999666999999666996666666996666699999666669966666699
699669999999969999999966699666669966669966666996669966666699
699666999999999999999666669966699666699666666699669966666699
699666669999999999996666666996996666699666666699669966666699
699666666699999999666666666699966666669966666996666996666996
699666666666999966666666666699966666666699999666666669999666

شمارهای بالا را انتخاب كنید

بعد Ctrl + F بزنید

بعد شماری 9 را بزنید

حالا Ctrl + Enter را بزنید .





نوع مطلب : ... مطالــب جــــالب ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



ابتدا یك ماشین حساب آماده كنید تا با هم پیش بریم.ماشین حساب موبایل هم میشه.

                     1 - هفت رقم شماره ی تلفن خودتونو در نظربگیرید.

۲ - حالا سه رقم اول اونو وارد ماشین حساب كنید.

یعنی اگر تلفن شما ۱۲۳۴۵۶۷ باشد ۱۲۳ تو ماشین حساب وارد كنید.

۳ - حالا این سه رقم را در ۸۰ ضرب كنید و حاصل رو با ۱ جمع كنید.

۴ - عدد به دست اومده رو در ۲۵۰ ضرب كنید.

۵ - حالا چهار رقم پایانی تلفن خود رو با عدد به دست اومده جمع كنید.

یك بار دیگر چهار رقم پایانی شماره ی خودتون رو با اون جمع كنید.

۶ - عدد ۲۵۰ رو از حاصل به دست اومده كم كنید.

۷ - حالا حاصل رو تقسیم بر ۲ كنید.

حالا این شماره براتون آشنا نیست؟






نوع مطلب : ... مطالــب جــــالب ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 14 شهریور 1394 :: نویسنده : یکتا ...YEKTA

داستان واقعی: 

خانمی با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز و کهنه در شهر بوستن از قطار پایین آمدند و بدون هیچ قرار قبلی راهی دفتر رییس دانشگاه هاروارد شدند.

منشی فوراً متوجه شد این زوج روستایی هیچ کاری در هاروارد ندارند و احتمالاً اشتباهی وارد دانشگاه شده اند. مرد به آرامی گفت:  مایل هستیم رییس را ببینیم.

منشی با بی حوصلگی گفت:  ایشان امروز گرفتارند.

خانم جواب داد:  ما منتظر خواهیم شد.

منشی ساعتها آنها را نادیده گرفت و به این امید بود که بالاخره دلسرد شوند و پی کارشان بروند. اما این طور نشد. منشی که دید زوج روستایی پی کارشان نمی روند سرانجام تصمیم گرفت برای ملاقات با رییس از او اجازه بگیرد و رییس نیز بالاجبار پذیرفت. رییس با اوقات تلخی آهی کشید و از دل رضایت نداشت که با آنها ملاقات کند. به علاوه از اینکه اشخاصی با لباس کتان و راه راه وکت وشلواری دست دوز و کهنه وارد دفترش شده، خوشش نمی آمد.

خانم به او گفت: «ما پسری داشتیم که یک سال در هاروارد درس خواند. وی اینجا راضی بود. اما حدود یک سال پیش در حادثه ای کشته شد. شوهرم و من دوست داریم بنایی به یادبود او در دانشگاه بنا کنیم.

رییس با غیظ گفت :« خانم محترم ما نمی توانیم برای هرکسی که به هاروارد می آید و می میرد، بنایی برپا کنیم. اگر این کار را بکنیم، اینجا مثل قبرستان می شود.

خانم به سرعت توضیح داد: آه... نه.... نمی خواهیم مجسمه بسازیم. فکر کردیم بهتر باشد ساختمانی به هاروارد بدهیم.

رییس لباس کتان راه راه و کت و شلوار دست دوز و کهنه آن دو را برانداز کرد و گفت: «یک ساختمان! می دانید هزینه ی یک ساختمان چقدر است؟ ارزش ساختمان های موجود در هاروارد هفت و نیم میلیون دلار است.

خانم یک لحظه سکوت کرد. رییس خشنود بود. شاید حالا می توانست از شرشان خلاص شود. زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: «آیا هزینه راه اندازی دانشگاه همین قدر است؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نیندازیم؟.

شوهرش سر تکان داد. رییس سردرگم بود. آقا و خانمِ "لیلاند استنفورد" بلند شدند و راهی کالیفرنیا شدند، یعنی جایی که دانشگاهی ساختند که تا ابد نام آنها را برخود دارد:

دانشگاه استنفورد از بزرگترین دانشگاههای جهان، یادبود پسری که هاروارد به او اهمیت نداد.

 تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت ...






نوع مطلب : ... مطالــب جــــالب ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : یکتا ...YEKTA

عکس های باورنکردنی از رستورانی بالای یک درخت



ادامه مطلب


نوع مطلب : ... دنیـای عکـــــس ...، ... مطالــب جــــالب ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 31 فروردین 1394 :: نویسنده : یکتا ...YEKTA



چه آسان تماشاگر سبقت ثانیه‌هاییم


و به عبورشان می‌خندیم ...!


چه آسان لحظه‌ها را به کام هم تلخ می‌کنیم


و چه ارزان می‌فروشیم لذت با هم بودن را...!


چه زود دیر می‌شود   و نمی‌دانیم که  ،  فردا می‌آید


شاید ما نباشیم  ...






نوع مطلب : ... دنیـــای عشــق ...، ... مطالــب جــــالب ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 26 فروردین 1394 :: نویسنده : یکتا ...YEKTA

مرد فقیری از بودا سوال کرد

چرا من اینقدر فقیرهستم؟

بودا پاسخ داد: چونکه تو یادنگرفته ای که بخشش کنی

مرد پاسخ داد : من چیزی ندارم که ببخشم .

بودا پاسخ داد: چرا!

محدود چیزهایی داری یک صورت که میتوانی لبخند بر آن داشته باشی یک دهان که می توانی از دیگران تمجید کنی وحرف خوب بزنی یک قلب که می توانی بروی دیگران بگشایی چشمانی که میتوانی با آنها به دیگران با نیت خوب نگاه کنی یک بدن که با آن می توانی به دیگران کمک کنی فقر واقعی فقر روحی ست.

دل آدما خیلی ساده گرم میشود:

به یک دلخوشی کوچک ، به یک احوالپرسی ساده

به یک دلداری کوتاه ...

به یک تکان دادن سر یعنی ، تو را می فهمم ..

به یک گوش دادن خالی ، بدون داوری و نظر دادن

به یک همراه شدن کوچک ، به یک پرسش : روزگارت چگونه است ؟

به یک دعوت کوچک، به صرف یک فنجان قهوه !

به یک وقت گذاشتن برای تو

به شنیدن یک کلمه ؛ من کنارت هستم

به یک هدیه ی بی مناسبت ، به یک دوستت دارم بی دلیل

به یک غافلگیری :

به یک خوشحال کردن کوچک ، به یک نگاه ،  به یک شاخه گل .

فقط همین ...!

سخت نیست. ببخشید تا کائنات ببخشد...






نوع مطلب : ... مطالــب جــــالب ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 25 فروردین 1394 :: نویسنده : یکتا ...YEKTA

یک روز دو دوست با هم و با پای پیاده  از جاده ای در بیابان عبور می کردند.بعد از چند ساعت سر موضوعی با هم اختلاف پیدا کرده و به مشاجره پرداختند.وقتی که مشاجره آنها بالا گرفت ناگهان یکی از دو دوست به صورت دوست دیگرش سیلی محکمی زد .بعد از این ماجرا آن دوستی که سیلی خورده بود بر روی شنهای بیابان نوشت :

امروز بهترین دوستم به من سیلی زد.

سپس به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند.چون خیلی خسته بودندتصمیم گرفتند که همانجا مدتی در کنار برکه به استراحت بپردازند.

ناگهان پای آن دوستی که سیلی خورده بود لغزید و به برکه افتاد.

کم کم او داشت غرق می شد که دوستش دستش را گرفت و او را نجات داد .بعد از این ماجرا او بر روی صخره ای که در کنار برکه بود این جمله را حک کرد:

امروز بهترین دوستم مرا از مرگ نجات داد.

بعد از آن ماجرا دوستش پرسید این چه کاری بود که تو کردی ؟

وقتی سیلی خوردی روی شنها آن جمله را نوشتی و الان این جمله را روی سنگ حک کردی ؟

دوستش جواب داد وقتی دلمان از کسی آزرده می شود باید آن را روی شنها بنویسیم تا بادهای بخشش آن را با خود ببرد. ولی وقتی کسی به ما خوبی می کند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آنرا به فراموشی بسپارد ...






نوع مطلب : ... مطالــب جــــالب ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 21 فروردین 1394 :: نویسنده : یکتا ...YEKTA

در شهر  Batumi از گرجستان که شهری بندری است، مجسمه عجیب و متحرکی به نام عشق قرار دارد که از فلز ساخته شده است.  ارتفاع هر کدام از مجسمه ها که فیگور شماتیکی از یک زن و مرد هستند به 7 متر می رسد. این دو مجسمه به سمت یکدیگر می چرخند و در نهایت در یکدیگر ادغام می شوند.

این اثر که هزینه آن حدود 50000 دلار تخمین زده شده است، در  ورودیه شهر Batumi از دریا نصب شده. این دو مجسمه زن و مرد هر ۸ الی ۱۰ دقیقه تغییر موقعیت می دهند. سازنده این اثر گفته که طرح اولیه اش را از رمانی به نام Ali & Nino الهام گرفته است که داستان عشق دختر جوان آذربایجانی - گرجی را بازگو می کند.


مجسمه ی عجیب و متحرک عشق در گرجستان - کلبه ی ایرانیان




ادامه مطلب


نوع مطلب : ... مطالــب جــــالب ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 17 فروردین 1394 :: نویسنده : یکتا ...YEKTA

آیا می دانستید که گاهی به هم می رسیم و می گوییم 120 سال زنده باشی یعنی چه و از کجا آمده؟ برای چه نمی گوییم 150 یا 100 سال ؟

در ایران و در زمان ماقبل هجوم اعراب به ایران سال کبیسه را به این صورت محاسبه می کردند که به جای اینکه هر 4 سال یکروز اضافه کنند (که البته اضافه هم می کردند)

هر 120 سال یک ماه را جشن می گرفتند و کل ایران این جشن برپا بود و برای این که بعضی ها ممکن بود یکبار این جشن را ببینند و عمرشان جواب نمی داد تا این جشن ها را دوباره ببینند به همین دلیل دیدن این جشن را به عنوان بزرگترین آرزو برای یکدیگر خواستار بودند

و هر کسی برای طرف مقابل آرزو می کرد تا آنقدر زنده باشی که این جشن باشکوه را ببینی و این به صورت یک تعارف و سنتی بی نهایت زیبا درآمد.

که وقتی به هم می رسیدند بگویند 120 سال زنده باشی.






نوع مطلب : ... مطالــب جــــالب ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



عکسی که تمام کاربران شبکه های اجتماعی را به گریه انداخت، خارق العاده ترین و ناب ترین صحنه ای که توسط عکاس فرانسوی به نام zdeh hal شکار شد. این عکاس با اخذ مجوز رسمی از مقامات مربوطه ماهها در یک پروژه ای کنار یک تیم مستند ساز در بیمارستانها عکاسی میکرد.

عکسی از این هنرمند در فضای مجازی منتشر شد که اشک کاربران را در آورد، نوزادی که طبق رسم بیمارستان برای خداحافظی با مادر فوت شده اش به کنار بالین مادر رسانیده شد بر خلاف طبیعت صحنه ای عجیب اتفاق افتاد...

ناگهان دست و صورتش به طرف مادرش رفت و با گریه صورت مادر را در بغل گرفت و عجیبتر آنکه مادر فوت شده اشک از چشمانش سرازیر شد!!!






نوع مطلب : ... مطالــب جــــالب ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 18 بهمن 1393 :: نویسنده : یکتا ...YEKTA


دیگران را احمق فرض نکنید (داستانک)

فرد عتیقه‌ فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده رفت.

دیدکاسه‌ ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه‌ای افتاده و گربه در آن آب می‌خورد.

دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد.

لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن رابه من بفروشی؟

رعیت گفت: چند می‌خری؟ گفت: یک درهم.

رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه‌فروش داد و گفت: خیرش را ببینی.

عتیقه‌ فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه‌ شود بهتر است.

کاسه آب را هم به من بفروشی.

رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. کاسه فروشی نیست.





نوع مطلب : ... مطالــب جــــالب ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 19 آبان 1393 :: نویسنده : یکتا ...YEKTA



یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا! با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند. در نامه این طور نوشته شده بود:

خدای عزیزم؛ بیوه زنی ۸۳ ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید. این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم. تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن..

کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان ۹۶ دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند..همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهندخوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت. تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا!همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:

خدای عزیزم؛ چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی.. البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند!





نوع مطلب : ... مطالــب جــــالب ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 18 آبان 1393 :: نویسنده : یکتا ...YEKTA

بعدازخوردن غذابیل گیتس 5 دلاربه عنوان انعام به پیش خدمت داد.پیشخدمت ناراحت شد.

بیل گیتس متوجه ناراحتی پیشخدمت شدوسوال کرد : چه اتفاقی افتاده ؟

پیشخدمت : من متعجب شدم به خاطراینکه در میز کناری پسرشما 50 دلار به من انعام داد درحالی که شماکه پدراوهستید وپولدارترین انسان روی زمین هستید فقط 5 دلار انعام می دهید.

گیتس خندیدوجواب معناداری گفت ...

اوپسر پولدارترین مرد روی زمینه و من پسر یک نجارساده ام ...


(هیچ وقت گذشته ات را فراموش نکن . اوبهترین معلم توست )






نوع مطلب : ... مطالــب جــــالب ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 18 آبان 1393 :: نویسنده : یکتا ...YEKTA

 مردثروتمندی به کشیشی می گوید : نمی دانم چرا مردم مراخسیس می پندازند...

کشیش گفت : بگذارحکایت کوتاهی ازیک گاو ویک خوک برایت نقل کنم ...

خوک روزی به گاوگفت : مردم از طبیعت آرام وچشمان حزن انگیزتوبه نیکی سخن می گویند وتصور میکنندتوخیلی بخشنده هستی ....زیرا هرروزبرایشان شیروسرشیرمی دهی.

امادرمورد من چی ؟؟؟

من همه چیز خودم را به آنها میدهم ازگوشت ران گرفته تاسینه ام را ، حتی از موی بدن من برس ، کفش وماهوت پاک کن درست می کنند...

می دانی جواب گاو چه بود ؟؟؟

جوابش این بود:

شایدعلتش این باشد که " هرچه من می دهم در زمان حیاتم می دهم "





نوع مطلب : ... مطالــب جــــالب ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 9 آبان 1393 :: نویسنده : یکتا ...YEKTA

لیچی (Lychee)



ادامه مطلب


نوع مطلب : ... دنیـای عکـــــس ...، ... مطالــب جــــالب ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


عکس های صومعه ای با معماری بسیار عجیب و خارق العاده


ادامه مطلب


نوع مطلب : ... دنیـای عکـــــس ...، ... مطالــب جــــالب ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 11 مهر 1393 :: نویسنده : یکتا ...YEKTA


ادامه مطلب


نوع مطلب : ... دنیـای عکـــــس ...، ... مطالــب جــــالب ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




ادامه مطلب


نوع مطلب : ... دنیـای عکـــــس ...، ... مطالــب جــــالب ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 9 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   
درباره وبلاگ


دانشجو رشته کامپیوتر(نرم افزار)هستم از خراسان ...
باانتخاب این وبلاگ خوشحالم می کنید.
امــیدوارم محتوی وبلاگ براتون مفیدوسرگرم کننده باشه ♥
افتخارمن انتقادوپیشنهادشماست ♥



The best and most beautiful things in the world cannot be seen or even touched – they must be felt with the heart


مدیر وبلاگ : یکتا ...YEKTA
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic